حمد الله مستوفى قزوينى
156
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
90 در اين وقت هركو شود راهجو * بود هم به گردن برش خون او » خليفه به گفتار فخر بشر * كه كذّاب خواندى ستاره شمر علىرغم ايشان روان شد به راه * سوى روم برد آن جهانجو سپاه چو آمد به طرسوس از كشورش * دو بهره گزين كرد از لشكرش به اشناس و افشين سپرد آن سپاه * فرستادشان سوى روم از دو راه 95 خود اندر عقب « 1 » با تمامى سپاه * همى رفت آهسته بر طرف راه كه در انقُره باز لشكر به هم * رسند آنچه باشند از بيشوكم دو لشكر يكايك ز راست و ز چپ * برفتند و جستند شور و شغب ره قتل و غارت گشاده سپاه * در مهر و آرزم بسته به راه شدندى به تندى در آن بوموبر * نرستى كس از دست ايشان به سر 100 همى كرد رومى رها شهر خويش * ره كوه و صحرا گرفتى به پيش ز قيصر از اين كار جستى پناه « 2 » * از اين گشت قيصر به دل رزمخواه روان گشت با لشكرى بىشمار * بيامد به پيكارشان بادوار به افشين « 3 » و اسلاميان بازخورد * بياراستند از دو رويه نبرد اگر چند اسلامى و آن سپاه * در آن حال بودند چون كوه و كاه 105 ولى چون به يزدان قويدل بُدند * به زودى به پيكار رومى شدند به تأييد يزدانى از كارزار * به كمّى و بيشى نبود اعتبار كم از پيش بيش آمد اندر نبرد * بدانديش را ز آن كمِ خويش كرد دو بهره به يك تاختن ز آن سپاه * شدند خسته و دست بسته به راه چو قيصر چنان ديد در جنگ كار * گريزنده شد با سپه « 4 » با دوار 110 به يارىّ ياسر « 5 » جهانيد مرد * به روم اندرون شد ز دشت نبرد برادرش باطس « 6 » به فرمان او * به عموريّه ماند پيكارجو
--> ( 1 ) ( ب 94 ) . در اصل : اساس و افسين ؟ ؟ ؟ ؛ سب : ناساس و افسن . ( 2 ) ( ب 101 ) . سب : جستى تباه . ( 3 ) ( ب 103 ) . در اصل : افسين ؛ سب : بافسن . ( 4 ) ( ب 109 ) ( دوم ) . در اصل و سب : پاسبه . ( 5 ) ( ب 110 ) . سب : ناسر . ( 6 ) ( ب 111 ) . در اصل و سب : باطس - باطس بطريق عموريه - « مرد بزرگ شهر عموريه بود كه معتصم عموريه را گرفت و او را به دار آويخت » . ( معروج الذّهب ، ج 2 ، ص 473 ) . امّا در ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5870 ، ياطس آمده است .